خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا...

متن مرتبط با «مادر» در سایت خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا... نوشته شده است

حنانهٔ مادر

  • نیلوبلاگ

    حنانهٔ مادر، امروز بسیار دلتنگم. دلتنگِ چهرهٔ معصوم و گندمگونت... انگار که دوباره به خوابم آمده باشی و فراموش کرده باشم. از صبح که چشم باز کردم، به یادت، بغضی پنهان در گلو دارم. آخرین بار پنجساله بودی، دستت را گرفته بودم تا با احتیاط از پلههای بلندِ خانهٔ پدربزرگم، پایین بیایی. وارد مطبخ قدیمی شدیم. مادر، عمه و مادربزرگم مشغول طبخ نان بودند، تو را به ایشان معرفی کردم و ایشان را به تو... دلم برای گرمای دستان کوچکت تنگ است. دلم برای چادر مشکی که به سر داشتی تنگ است. همراهِ بیبدیل من، انیسِ روزهای ...

    ادامه مطلب
  • مادرِ دوم!

  • نیلوبلاگ

    همۀ معلمها غصۀ بچههاشون رو میخورن؟ یه سری ضعف اخلاقی، فرهنگی و عاطفی بچههام خیلی روی دلم سنگینی میکنه، در حد توانم تلاش کردم برای رفعش؛ ولی کوچیکی بیش از حد کلاس، تعداد زیاد بچهها و نامتناسب بودن میز و صندلی بچهها، قدرت مانور رو ازم گرفته و بازدهی رو خیلی کم کرده متأسفانه. عدم مهارت بنیامین برای ارتباط سالم (بدون رشوه دادن به هدف دوست شدن) با دوستهاش و گاهی با من، ضعف روحی یاسین و محمدامین و پذیرفتن شکست در اولین قدم ناتوانی، دروغهای شاخدار امیرمحمد و برداشتن وسایل بقیه در عین داشتن تمکن مالی و...

    ادامه مطلب