
بعد از شیش ماه زندانی، دو روز آزادی نصیبم شد... دیروز رفتم دفتر مرجعم، بعد از یه محاسبهٔ سرانگشتی، فرمودند خمسی به گردنت نیست! با دهن باز نگاهش کردم و با کاردک خودم رو جمع کردم اومدم بیرون. هعی... دلم گرفت. آدم باید اینقدر درآمد داشته باشه که خمسش میلیاردی بشه : ) جذابه نه؟ اللّهم ارزقنا. بعدش هم نشستم توی حرم سیدالکریم و یک ساعت طول کشید تا کل کفارهای به گردنم بود رو حساب کتاب کردم. بخشیش رو پرداختم و اندکی از ذمّهام خلوت شد. ولی هنوز از فکر ماجرای خمس بیرون نمیام... همش میگم خدا من رو لا...
ادامه مطلب