خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا...

خرید بک لینک
دمِ یه تونل کوچیک که بیشتر شبیه خاکریز بود ایستاده بودم،زمین خاک و خاشاک بود،انگار منتظر کسی بودم،داشتم صحنههای اونسرِ تونل رو میدیدم...جنگ بود، خاک و خون و خمپاره و گلوله و غبار و زخم و رزمندهها و...از داخل خاکریز حاج احمد متوسلیان اومد، خاکی و خونی...با عجله رسید روبهروی من،نشست روی یه پاش، دوتا انگشت اشاره و سبابه رو گذاشت روی خاکها و یه کمی ازش برداشت گرفت سمت من،خیلی جدی و با نفسنفس گفت: ببین این غذای ماست... ما خاک خوردیم... خاک.و بعد پاشد رفت.+ رویای مدتها پیش...وقتی که دربهدر میگشتم دنبالِ کتابی، مطبوعاتی، چیزی، که سبکِ کارِ تشکیلاتی حاج احمد متوسلیان رو بفهمم و چنین چیز متقنی موجود نبود... که خودش توی همین چند کلمه بهم فهموند.و منی که مرد راه نیستم.|۲۸ خرداد ۱۴۰۳ _ ۱۲ و ۱۰ دقیقه نیمه شب| خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا......ادامه مطلب

ما را در سایت خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 20:20

مدتیه خیلی با این «خودم» بیگانهام.

ازش میترسم.

انگار روحم دچار یبوست شده :/

+ بچهها، من دیگه قدرت مقابله ندارم. تموم شدم.

|۲ تیر ۱۴۰۳ _ ساعت ۲ و ۱۴ دقیقه نیمهشب|

خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا......

ما را در سایت خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 20:20

اینجوریه که «خودم» رو از دست دادم!

اعتماد به نفس،

حالِ معنوی خوش،

حال جسمی خوب،

تناسب اندام،

پشتکار،

فکر متمرکز،

قاطعیت،

اهداف،

همه چی.

این کیه داره تایپ میکنه؟ نمیشناسم.

| ۱۱ تیر ۱۴۰۳| ساعت ۹ و ۱۳ دقیقهٔ شب| چند دقیقه مونده به مناظره دور دوم انتخابات ریاستجمهوری دکتر جلیلی و دکتر پزشکیان|

خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا......

ما را در سایت خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 20:20

یهو متوجه شدم مغزم امشب داره غیرارادی و جستهگریخته و با یه تشنگی خاصی، به چند تا موضوع فکر میکنه! این یعنی یه سری حرفها و ایدهها دارم که مثلِ یه سری فیشِ مقالهنویسی توی مغزم پخشوپلا هستن؛ ولی من هم تا اون لحظه اقدام خاصی نکره بودم که جمع بشن زودتر و اینقدر بالبال نزنن توی مغزم!!خلاصه...حالا موضوعاتش حول چه محورهایی بود؟«غم و چرا غم؟»«شُکر»«استمرار کار تمدنسازی»«برگشتن یا برنگشتن به کار قبلی»«هدفی که متمرکز ۸ ماه فیکس روش وقت گذاشتم»«به نتیجه و بازدهیِ بــازدارنــده رسوندنِ این هدف»و در نهایت «معطوف کردن اولین ماهِ سال به پیگیری و رفعِ ضعفهای جسمی».الآن که نوشتم دارم میبینم جمعاً شده ۷ تا موضوعِ بههم پیوستهٔ شاید ظاهراً بیارتباط!خدایا! وقت نمیشد این چیز ساده رو بنویسم تا به این نظمِ ذهنی برسم. بالاخره امشب نوشتمش اینجا : ) و بسی خوشحالم.مولا علی علیهالسلام در ساعات پایانی عمر شریفشون توصیه به «نظم» کردند. این نظمدهیِ ذهنی هم در راستای توصیهٔ ایشون همونقدر لازم و واجبه. به گمانم البته!لازم دارم دربارهٔ هر ۷ تا موضوع، اونقدر بنویسم تا کاملاً ذهنم تخلیه بشه. مثل وقتی که کُمد رو خالی میکنیم تا اضافات خارج بشه و وسائلِ ماندگار با نظم بهتری چیدمان بشه. کاش بتونم : ) میشه یعنی؟|۱۶ فروردین ۱۴۰۳_ ساعت ۱ و ۲۰ دقیقهٔ بامداد جمعه| خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا......ادامه مطلب

ما را در سایت خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 18:24

دنیا اینطوریه که تا میگی: «آخیش'>آخیش!» میگه: «بگیر که بعدی اومد!»

دیگه خودتون استادید، میدونید چی میگم! خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا......

ما را در سایت خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 18:24

صفحه بندی